![]() |
![]() |
|
| وبلاگ برنامه یک سبد ترانه |
|
سلام دوست من.
منو که میشناسی؟؟؟!!!روی این لینک حتما کلیک کن اگر به پیش بینی نتایج فوتبال علاقمندی و ثبت نام کن....یعنی با پیش بینی درست و بدون قرعه کشی صاحب میلیونی پول بشو.امیدوارم موفق باشی. http://www.bwin90.com/User/853-2-2-0-12.jsp?refer=6026 |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 1388/01/25ساعت 23:0 توسط یه آشنا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1387/02/12ساعت 19:9 توسط یه آشنا |
|
|
گریه کن مگه تا حالا خندیدی؟
مگه از دنیا روز خوش دیدی؟ تو حتما یه جایی هستی گریه کن با حالت مستی تکیه دادی به دیوار تاریک قدم می زنی تو کوچه های باریک یادمه وقتی تو سرشتم قصه درد و واسم نوشتن میگم ای خدا این چه رسمیه؟ چرا همه دنیا هر کی هر کیه؟ این شد رسم زمونه هر کی میکشه می مونه |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/11/24ساعت 22:55 توسط یه آشنا |
|
|
به نام نامی دوست
من همان غریب عاشقم سینه چاک و ساکت و صبور بی تکلف و رها در خراب دشت های دور در پی تو می دوم یک سبد ستاره چیده ام برای تو یک سبد ترانه کوزه ای پر آب دسته ای گل از نگاه آفتاب |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 1386/09/07ساعت 2:49 توسط یه آشنا |
|
|
در کاغذ دانشگاهیش نوشته شده : دکترای مدیریت استراتژیک
اما بر صحیفه دلش گویا دکترای معرفت و عشق حک کرده اند کسی که معنای رفاقت را در زندگیم احیا کرد ٬ علیرضا امینی . برایم نوشته : به نام نامی دوست ننوشتم . نمی نوشتم.سالها بود که از يادم رفته بود نوشتن. از يادم رفته بود چگونه عاشقانه بنويسم تا.تو امدی با تو رنگ گرفت هرچه که بی رنگ بود با تو قلم سبزم را دوباره به دست گرفتم تا با تو . زیبا ترین جمله دنیا را بسازم رفیق تنهایم. برادرم با تو بودن سهم کمی نیست اما بی تو بودن خزان هزاران بهار ندیده است پس بمان بمان تا بودنم با تو رنگ دوباره بگیرد رنگ یک دنیا رفاقت با تو باید واژه ها را معنا کرد یا علی |
|
+ نوشته شده در
شنبه 1386/09/03ساعت 3:59 توسط یه آشنا |
|
|
گریه هایم بی صداست
عشق من بی انتهاست رد پایم را بگیر تا بدانی خانه عشق کجاست |
|
+ نوشته شده در
جمعه 1386/09/02ساعت 2:8 توسط یه آشنا |
|
|
از اون روزا که عکسا زیر غبار نبودن
گنجشکای تو ایوون فکر فرار نبودن ازاون روزای معصوم روزای خوب بازی روزای ابی عشق روزای بی نیازی از اون روزا که قلبا نزدیکتر از امروز بود اواز همشهریام صمیمی و دلسوز بود از اون روزا که شبهاش می شه ستاره شمرد اسم گلای باغو می شه به خاطر سپرد تموم لحظه هارو به انتظار شمردم فقط واسه یه لحظه ست که تا امروز نمردم از اون روزا تا امروز یه عمره که می گردم دنبال اون کسی که تو اون روزا گم کردم |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت 21:1 توسط یه آشنا |
|
|
دلم گم شده است
چراغی به من بدهید تا در تاریکی مطلق پیدایش کنم تو اگر چشمانت را از من بپوشانی ٬ کودک شرور آن سالها می شوم و شیشه پنجره هارا می شکنم تند باد را گرفتار می کنم و خواب چشمهارا مثل پرستویی مهاجر پر می دهم اگر تمام زمین را به نام من کنند ٬ دوباره به شهر خودم باز می گردم آنجا چشمه ای هست که کودکیم را در آن پنهان کرده ام تو هم هر کجا بروی در دل من جا داری مگر نمی دانی ؟ مگر نمی دانی دل من مرز آسمان و زمین است ؟ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت 20:59 توسط یه آشنا |
|
|
هیچ می دانی چون موج در گریز از خویشتن پیوسته می کاهم زانکه بر این پرده ی تاریک این خاموش نزدیک آنچه می خواهم نمی بینم وآنچه می بینم نمی خواهم... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت 20:57 توسط یه آشنا |
|
|
نامه ای در جیبم وگلی در مشتم پنهان است غصه ای دارم با نی لبکی . . . سر کوهی گر نیست ته چاهی بدهید تا برای دل خود بنوازم . . . عشق ٫ جایش تنگ است |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 1386/09/01ساعت 20:55 توسط یه آشنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سعید پورمحمودی گوینده یک سبد ترانه
|
| نوشته های پیشین |
|
88/01/01 - 88/01/31 87/02/01 - 87/02/31 86/11/01 - 86/11/30 86/09/01 - 86/09/30 86/07/01 - 86/07/30 |
|
RSS
|